همسر شهید برونسی نقل می کند: روزی خود شهید خاطره ای  را از جبهه برایم تعریف کرد و گفت:

کنار یکی از زاغه ها های مهمات سخت مشغول بودیم و مهمات را درون جعبه های مخصوص می گذاشتیم و درشان را میبستیم

گرم کار بودیم یکدفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادر مشکی داشت پا به پای ما مهمات می گذاشت توی جعبه ها با خود گفتم:

حتما از این خانمهایی است که میان جبهه

 اصلا حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد منطقه شوند به بچه ها نگاه کردم مشغول کارشان بودند و بی تفاوت می رفتند و می امدند انگار این خانم را نمیدیدند

قضیه عجیب برایم سوال شده بود موضوع عادی به نظرم نمیرسیدکنجکاو شدم بفمم جریان چیست؟ رفتم نزدیکتر تا رعایت  ادب شده باشد

سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم خانم جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشید.

 رویش به طرف من نبود به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در  راه برادر من زحمت نمی کشید؟یک آن یاد امام حسین افتادم و اشک توی چشمای من حلقه زد خدا بهم لطف کرد که سریع موضوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیست.

بی اختیار شده بودم و نمیدانستم چه بگویم خانم همانطور که رویشان آنطرف بودفرمودند: هرکس یاور ما باشد البته ماهم یاریش میکنیم.

 

منبع: کتاب خاک های نرم کوشک

نوشتن دیدگاه

توجه!

نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی شود.
نظرات شما پس بررسی توسط مدیریت سایت نمایش داده میشود


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

به نظر شما آیا دانشگاه توانست تاکنون راه حل منطقی برای حل مشکلات اقتصادی اراِئه دهد؟

تاکنون طرحی جامعی ارائه نشده است - 44.4%
ارائه شده ولی مسئولین استقبال نکردند - 44.4%
نظری ندارم - 11.1%
رای دادن به پایان رسیده است. شروع: جولای 11, 2018